تاکسینامه · by Felix Weber · 2026-10-29
اسنپ گرفتم، راننده خواهرزادهی همکارم از آب دراومد
سوار شدم و راننده گفت شما خانم فلانی نیستید؟ گفتم بله. گفت من خواهرزادهی آقای فلانیام، عکستون رو تو مهمونی عید دیدم!
تا مقصد از کل خانوادهشون خبر گرفتم و فرداش همکارم بهم گفت شنیدم با خواهرزادهام آشنا شدی 😅 تهران بزرگه ولی عملا یه روستاست.
تا مقصد از کل خانوادهشون خبر گرفتم و فرداش همکارم بهم گفت شنیدم با خواهرزادهام آشنا شدی 😅 تهران بزرگه ولی عملا یه روستاست.
20 sparks · 3 comments