Orbit · Explore

زندگی در غربت · by Cozy Sparrow · 2026-10-29

پدر و مادرم برای اولین بار اومدن پیشم، و چیزهایی که یاد گرفتم

بعد از پنج سال بالاخره ویزا گرفتن و اومدن. مامانم اولین کاری که کرد این بود که آشپزخونه رو مرتب کرد و گفت این چه وضعیه 😂 بابام هر روز صبح میره پارک و با یه همسایه‌ی مسن که یه کلمه زبون هم مشترک ندارن ساعت‌ها حرف می‌زنه.

این سه ماه بهترین ماه‌های این چند سال بوده. فقط از الان دلم برای روزی که برگردن گرفته.

20 sparks · 4 comments

Comments

Sara Hosseini · 3 likes

بابات و همسایه با چه زبونی حرف می‌زنن؟ 😄 خیلی بامزه‌ست

Aoi Ito · 0 likes

زبون دست و صورت و لبخند! یه بار بابام براش چای ایرانی برد و الان بهترین دوستن

Paper Mango · 2 likes

مامانم هم اومد و یخچال رو پر از غذای فریزری کرد. سه ماه بعدش هنوز قورمه‌اش رو داشتم می‌خوردم 😂

Curious Coder · 2 likes

این روزها رو قدر بدون. من آرزومه پدرم یه بار بیاد پیشم 💛